هوالحق
سه شنبه هوا آفتابی بود.... اینه که اشکان زودتر اومد تا بریم با هم دور بزنیم.... نهار لوبیا درست کرده بودم.... تا اشکان دوش بگیره نهار و آماده کردم.... و زنگ زدم قالیشویی که بیان فرشارو ببرن.... نهار و که خوردیم یه استراحت کوچیکی کردیم و بعدم آماده شدیم رفتیم دور دور.... یکی دو ساعتی چرخیدیم و بستنی خوردیم و ساعت 5 و نیم برگشتیم خونه که قالیارو تحویل بدیم.... قرار بود 6 بیان ببرن اما ساعت 8 رسیدن.... توی این فاصله با اشکان ترانس تابلوی ال ای دی رو وصل کردم و مهتابی سوخته رو تعویض کردیمو دوباره دل و رو شو سرهم کردیم و تابلومون با همت دوتایی مون درست شد و رو دیوار نصب شد.... اگر میدادیم تابلوسازی حداقل 100 تومن میگرفت درستش کنه....اما برای خودمون حدود 20 الی 30 تومن تموم شد.... فرشارو که بردن شام خوردیم خوابیدیم..... چهارشنبه اتفاق خاصی نیفتاد.....
هفته ی 34 هم تموم شد و فردا وارد هفته 35 میشم.... از قبل خیلی سنگینتر هستم و اصلا خوب نمیخوابم.... هر شب یکی دوساعتی با خودم کلنجار م یرم تا بتونم بخوابم.... پهلو به پهلو شدنم که اصلا یه مصیبت عظماست... کشاله رون چپم دیوانم میکنه موقع خواب... وقتی میخوام تکون بخورم انگار کمرم مال خودم نیست و توان تکون دادن پایین تنم ازم سلب میشه.... دردای خفیف دارم موقع دراز کشیدن و اول صبح که بیدار میشم.... این هفته خونه مامانینا نمیرم.... میخوام مبلارو با اشکان جابه جا کنمو سرامیکارو بسابیم..... پرده هارو در بیاریم بشوریم و بقیه کارای مونده رو تموم کنیم....
اشکان بالاخره بعد مدتها امروز ظهر خوابیده.... یک ماهه درست نمیخوابم وظهرهاکه چرت میزنه سر ده دقیقه بیدار میشه.... اما امروز منم کنارش دراز کشیدم و پانشدم و موثر واقع شد.... یادم رفته بود که اشکان وابستگی داره به من.... پیشش دراز نکشم نمیخوابه.... آنقدر این یکماه با چهره ی خسته و چشمای قرمز دیدمش که عصبی شدم.... با وجود اونهمه خستگی خیلی کم خواب شده بود.
پراکنده نوشت...
ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102