پراکنده نوشت

خرید بک لینک

شاید خنده دارترین چیزی که میشد تو دنیا بهش اعتراف کنم این بود که بگم.... تنها حسی که به شوهرم دارم اینه که پدر بچمه.... نوجوون که بودم فکر میکردم زندگی بدون دوست داشتن اصلا امکان پذیر نیست.... و همین که یه نفر ادم خوبی باشه میشه عاشقش بشی... اما امروز بعد 38 سال زندگی تگ دنیا و 9 سال زندگی مشترک تونستم با خودم صادق باشم.... و به خودم اعتراف کنم که نمیتونم عاشق کسی باشم که هیچوقت بیشتر از 5 درصد شبیه معیارهام نبود.... یه روزی که مجبور شدم تن به ازدواج بدم به خودن قول دادم تا ته این راهو برم.... برم شاید خانوادم بفهمن چیکار کردن باهام..... و امروز در استانه ی پایان دهه ی چهارم زندگیم اونقدر بلوغ فکری پیدا کردم که شهامته قبول واقعیت رو داشته باشم .... من نتونستم حسی جز پدر بچم نسبت به همسرم پیدا کنم.... گاهی وقتا حتی دلم نمیخواد حتی جوابش رو بدم.... ادم خوبیه.... برام از خودگذشتگی میکنه.... و هوامو داره.... بی احترامی نمیکنه.... ولی هیچوقت دلخواسته ی من نبوده.... و با وجودیکه میدونست چی دوست دارم تلاشی برای نزدیک شدن به معیارهامو نکرد.... با وجودیکه بارها اعتراف کرده من همونیم که میخواسته.... اما خودش تلاشی برای نزدیک شدن به افکارمم نکرده....شاید اگر روزی بدون محدودیت قدرت انتخابی دوباره به من عطا میشد..... بین بودن با همسرم و تنهایی.... دومی حتما انتخابم بود....* اشکان ادم خوبیه.... فقط ایده ال من نیست...* هیچوقت رویای من برای زندگی ازدواج نبود....* باورم نمیشه انقدر خشک شده باشم.... شبیه ربات....* اینروزها فقط مادر کارنم... و یک زن شوهردار...* خیلی وقت بود درباره ی اونی که نیست فکر نکرده بودم... اما اینروزا.... بارها به خودم اعتراف کردم که با رفتنش رویاهامم با خودش برد...* اگر پراکنده نوشت...ادامه مطلب

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 2:59

هوالحقامشب از اون شباییه که نمیتونم بخوابم.... دلبند جان که تا 1 و نیم تکون خوردو چرخید و نذاشت بخوابم..... تا الانم درد لگنو معده درد و بی قراری بدنم نذاشته بخوابم..... امروز صبح غرق خواب بودم که با پراکنده نوشت...ادامه مطلب

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:58

هوالحقسه شنبه هوا آفتابی بود.... اینه که اشکان زودتر اومد تا بریم با هم دور بزنیم.... نهار لوبیا درست کرده بودم.... تا اشکان دوش بگیره نهار و آماده کردم.... و زنگ زدم قالیشویی که بیان فرشارو ببرن.... پراکنده نوشت...ادامه مطلب

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:58

هوالحقچندروزه احساس خستگی توی پاهام و کمرم دارم.... اینروزا فرزانه همسایه طبقه پایینی خیلی کمک حالمه و مثل یه خواهر هر روز بهم سر میزنه و اگر خریدی بیرون داشته باشم کنار خریدای خودش انجام میده و من وا پراکنده نوشت...ادامه مطلب

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:52

هوالحقدیروز وقت دکتر داشتم و باید میرفتم معاینه ی ماهانه.... جواب سونو و آزمایش غربالگری مو بردم دکترم ببینه.... شیافامو حذف کردم و مثل هر بار وزنم رو چک کرد.... ماه پیش 54 کیلو شده بودم نزدیک 4 کیلو پراکنده نوشت...ادامه مطلب

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:52

صفحه بندی